چند وقت پيش سر موضوعي با کسي صحبت مي کردم ، ديگراني هم شاهد بحث ما بودند . کمي که گذشت دلايلي که او برايم مي آورد مرا قانع نميکرد و من با دليل تمام حرفهايش را رد ميکردم ، خيلي مودبانه و با آرامش تا اينکه ..... بعد از چند دقيقه در جواب دلايل من گفت : خفه شو !!! نگاهي کردم و سکوت ، پيش خودم فکر کردم حرف درشت زدن و بي احترامي کردن که سخت نيست ، من هم مثل او بلد حرف هاي گنده تر از دهنم بزنم آن هم در مقابل حرف منطقي اما من مثل ا.و نيستم ، اما ... به قول يکي از دوستان که گفته : اين جوري حرف زدن باعث ميشه بي نهايت کوچک بشيم و من هنوز براي خودم احترام قائلم .
پاورقي :
برخورد ها ، برداشت ها و نظرات جالبي داشت اين پست . تحليل دوستان برايم خواندني بود . از لطف تک تکتان ممنونم .

جاي عشق در دل است
دلم در تن است
تنم عاشق است
پس دل عاشقم ، هميشه با من است .
بهار مي آيد . درختان قد قامت آغاز مي کنند و شاخساران « دست دعا » باز و بنفشه کمر به « رکوع » خم مي سازد ، شکوفه « تسبيح » ايزد پاک مي نمايد و پيشاني « سجده » بر خاک مي سايد و ابر اشک شادي مي ريزد . جويبار رفاقت ، نغمه مي سازد. لبها خندان ، چشم ها درخشان ، دفتر کينه ها بسته و عداوت از بيکاري خسته مي شود . کائنات دست نياز به درگاه بي نياز دراز مي کند تا بارگاه ربوبي قلم عفو بر جرائم اعمال کشد و زندگي از نو آغاز شود و راه ورود به عالم وجود باز گردد .
سر آن ندارم که به توصيف بهار و وصف زيبايي هاي آن بپردازم . سخن از نگاهي است که از اين همه نقش شگفت و بديع بايد بگذرد و به ژرفاي آنها راه يابد . اين آمد و شد بهار مهم نيست ، مهم آن است که ما کجاي بهار ايستاده ايم و چند بار بهار در ما شکفته است ؟ راستي چند بار با زمزمه « يا مقلب القلوب و الابصار » تقلب قلب و تحول احوال و سير به سمت « احسن الحال » را در خويش يافته ايم ؟
آري ، سالي ديگر آغاز شده است و ديروزهايي بر ما گذشت . براي برخي شيب تندي به دره هولناک جهنم شد و براي برخي نردبان بهشت ؛ بهره ما چه بود ؟
اگر بهار را در بيرون احساس کنيم و در درون نياريم کاري بهارانه نکرده ايم . بيايم اکنون که ابر و باد و مه خورشيد و فلک در کار بهارند و در تدارک نان و آب ، ما کفران نعمت نکنيم و از نعمت ها خوب بهره بگيريم و خوبتر زندگي کنيم .
روزهايتان هر روز نوروز و عيد باشد « کل يوم لا يعصي فيه فهو يوم العيد »
پاورقي :
1 - چند روز پيش در اخبار شنيدم ، يکي از اتوبوس هاي کاروان هاي راهيان نور دچار سانحه اي شده ، واقعن متاسفم ، براشون طلب مغفرت مي کنم و آرزوي صبر براي خانواده هاشون دارم . و خدا رو شاکرم که اين اتفاق براي دوستان من نيوفتاد اما خدا مي دونه که تا تونستم با دوستانم تماس بگيرم و از سلامتيشون باخبر بشم چي بر من گذشت ....
2- اميدوارم سال 87 براي همه سال خوب و مهربوني ! باشه از جمله براي دوستان من و خانواده هاشون .
3- راستي ، حق با سکوت بود ؛ صدا در گلو شکست .